اولین آنکالی

سلام دوستای گلم اولین آنکالی گذشت ...

دیروز آنکال بودم شلوغ بود وپر استرس .. یاد یکی از جراح ها افتاده بودم تو روتیشن جراحیم که میگفت تو رزیدنتی دنبال یه کیس میگردی ژیدا نمیشه به محض اینکه شروع به کار میکنی اولین روز هر کیسی که ندیدی واست میاد!!

واقعا درسته دیروز یه کیسهایی داشتم که بیا وببین !! ولی به خیر گذشت . فردا دوباره آنکالم امیدوارم خوب بگذره.

وبلاگم ریخته به هم بلد نیستم درستش کنم برا همینه که آپ نمیکنم...

به هر حال بیسوادی قطعا مضراتی داره ...

حالا اگه کسی بلده مرحله به مرحله راهنماییم کنه

قربون همه تون بازم میام

/ 16 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نیکا

چه خوب تموم شد :) خانواده دوباره آن کال بودن :) مبارکِ

عمه

آن روح زلال و صیقلی زینب بود آیینه ی غیرت علی زینب بود هر چند امام و مقتدا بود حسین پیغمبر کربلا ولی زینب بود التماس دعا

عمه

سلام قربونت برم گرچه میدونم شایدآنکال باشی یااصلا وقت نداشته باشی امامن میگم دعوتی به روضه حضرت قاسم.که بیادت هستم.التماس دعا

عمه

بس کن رباب شاعر : حسن لطفی بس کن رباب نیمه ای از شب گذشته است دیگر بخواب نیمه ای از شب گذشته است کم خیره شو به نیزه ، علی را نشان نده گهواره نیست دست خودت را تکان نده با دست های بسته مزن چنگ بر رُخت با ناخن شکسته مزن چنگ بر رُخت بس کن رباب حرمله بیدار می شود سهمت دوباره خنده انظار می شود ترسم که نیزه دار کمی جابجا شود از روی نیزه رأس عزیزت رها شود یک شب ندیده ایم که بی غم نیامده دیدی هنوز زخم گلو هم نیامده گرچه امید چشم ترت نا امید شد بس کن رباب یک شبه مویت سپید شد پیراهنی که تازه خریدی نشان مده گهواره نیست دست خودت را تکان مده با خنده خواب رفته تماشا نمی کند مادر نگفته است و زبان وا نمی کند بس کن رباب زخم گلو را نشان مده قنداقه نیست دست خودت را تکان مده دیگر زیادت این غم سنگین نمی رود آب خوش از گلوی تو پائین نمی رود بس کن ز گریه حال تو بهتر نمی شود این گریه ها برای تو اصغر نمی شود التماس دعا

عمه

درگاه ذوالجلال شاعر : آیت الله مکارم شیرازی شورى فکنده در همه عالم نواى تو دنیا اسیر غم شد و غرق عزاى تو چشمان دوستان همه ناظر به سوى توست دلهاى عاشقان همه در کربلاى تو در هر سراى شراره سوداى عشق تو است بر هر لبى کنون سخن از نینواى تو ذرات کائنات ثناخوان لطف توست در عمق دهر ولوله اى از ولاى تو آغوش باز کرده شهادت به محضرت آماده گشته بادیه پر بلاى تو شرمنده گشته است شجاعت ز رزم تو سرو روان خجل بر قدّ رساى تو این فخر بس تو را به شهیدان راه حق خواهان شود به حشر خدا خونبهاى تو در گاهواره رسم شفاعت رقم زدى «فطرس» رهین منت و جُود و سخاى تو دادى تو آب دشمن غدّار خویش را قربان عفو و بخشش و مهر و وفاى تو دارم من این امید به درگاه ذوالجلال گردد تمام هستى «ناصر» فداى تو التماس دعا

عمه

سلام.عزیزدلم عصربخیرانشالله کلهم خانواده گرامی وخودت خوب وسلامت باشی دعاگوی همیشگی شما

عمه

ارث مادری شاعر : یوسف رحیمی می ریخت لاله لاله غم از عرش محملش هر دم رسید تا سر بابا مقابلش چشمان نیمه جان و غریبش گواه بود در آتش فراق پدر سوخت حاصلش هر لحظه در تلاطم طوفان طعنه ها چشمان غرق خون عمو بود ساحلش چشمش برای دیدن بابا رمق نداشت از بس که شد محبت این قوم شاملش از لطف دست سنگی یک شهر حرمله کم کم شبیه فاطمه می‌شد شمایلش روی کبود و موی سپید ارث مادری است وقتی سرشته از غم زهرا شده گلش جانش رسید بر لبش از دست خیزران آخر چه کرد طعنه آن چوب با دلش از نحوة شهادت او عمه هم شکست تا دید داغ تشت طلا بوده قاتلش او هرگز از کبودی بال و پرش نگفت غساله گفت یک سر مو از فضائلش دستان کوچکش که ضریح اجابت است دل بسته بر کرامت او چشم سائلش التماس دعا

دیوونگی

ایمان داشته باش که کوچک ترین محبت ها از ضعیف ترین حافظه ها پاک نمی شود." ویکتور هوگو "[گل]

مهدیه

ینی میشه منم یروزی مامانی بشم که واسه امتحانای دوران دستیاری داخلی استرس داشته باشم ؟؟؟؟ نه کنکور[گریه][ناراحت][دلشکسته][نگران][اضطراب][افسوس][گریه]